زخم بی ریشه فقط گل می کنه

این استعاره های دوست داشتنی

وقتی روایتت را ادیت کنی یعنی رو به اتمام دارد

پس اگر متمرکز بر آن شوی و ویرایشش کنی آن گاه تمام شده و روایت نویی را آغاز می کنی .

مثل فیلم سینمایی که آخرین  مرحله آن,  ادیت کردن آن است .

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۸ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط mckean نظرات ()

گاهی اسیر شدن در قدرت تمام عیار روایت  چهار چوب بدنت را به بن بست می کشد

بگذار کوچه های فرعی باز باشند. تو بی مهابا بدوی و از این کوچه به  آن کوچه بروی .

سختی مسیر, قدرت تمام عیار روایتت را قابل تحمل تر می کند.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط mckean نظرات ()

زندان من دریچه های بسیار بزرگی دارد.

من از درون آن می بینم که بیرون , چه زندان بزرگی است.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط mckean نظرات ()

هر گاه چیزی را از خودمان دور نگه می داریم  یعنی در انتظارش هستیم

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٥ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط mckean نظرات ()

غریب نوازی , عادت سربه زیری چشمان پرجمله است

فقط فاصله سر بر دیوار می گذارد که  چشم ها را نبیند و جمله ها را نشنود

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٥ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط mckean نظرات ()

حجم عظیمی از سکوت بر گردن دنیا افتاده و تکان نمی خورد

گاهی بادی می وزد و پرده ها را تکانی می دهد اما صدایی به گوش نمی رسد

نور از روزن دیوار داخل می شود اما جایی را روشن نمی کند

مزه به ته حلق می رسد اما طعمی را به یاد نمی آورد

لبخند به طرح نمی رسد و گوشه لب به مدارا با حرف می پردازد که مبادا سکوت بر باد رود

این همه آشفته حالی از طاقت دنیا بیرون است

گاهی بدم بر نی و بگو هنوز زنده ای و نفس می کشی

 من بوی مرگ می شنوم

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٤ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ توسط mckean نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت